سلام و درود خدا بر بزرگان علم وادب
دلم از کسانی که به ظاهر دوستان فوق صمیمی ودر باطن دشمنانی محکم و
استوارند گرفته ای حکیم بزرگ با این دوستان چه کنم مهربانی کردم گذشت کردم
نشد دست آخر بیخیال رفاقت شدم او بیخیال دشمنی آبرو ریزی نمی شود از هیچ
چیز باک ندارد
پاسخ حکیم ارد بزرگ :
اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار . کتاب سرخ – فرگرد خرد – سخن ۱۱۵
بهترین راه سکوت و گذشتن از آنهاست ،
از آنها دلگیر مباش . برخی همچون مار ، تنها گزنده هستند و با هیچ زبانی نمی توان آنها را دوست خود نمود .
برای در امان ماندن از شر آنها ، بهترین راه سکوت و گذر از آنهاست .
پس خموش باش و بردبار ، تا از آتش وجودشان در امان باشی …
الهه :
به نام خدایی که حکیمانه آفرید حکیمان را، تا مردمان هیچ زمانی بی قهرمان نباشند
از پاسخ حکیم کمال تشکر هم حکیمانه بود هم دلسوزانه
به فرمایشتان عمل کردم مدتیست ولی او دشمن تراز آن است که بیخیال شود کاش میدانستم تا کجا میخواهد ادامه دهد؟
پاسخ حکیم ارد بزرگ :
دشمنی ، به آدمی این زمان را می دهد که توانایی های خویش را باز شناسد . کتاب سرخ – فرگرد ستیز و نادانی – سخن ۲
آرام باشید .
از دشمن دور باشید .
زمان و فاصله از دشمن ، دوستان شما هستند .
بگذارید تا می تواند با مکر و حیله های خود دست و پا بزند …بدخواهان را با فراموشی و دوری نابود کن . کتاب سرخ – فرگرد ستیز و نادانی – سخن ۵
منبع مطلب بالا آدرس زیر است :
http://www.hakimorodbozorg.com/?p=763&cpage=1#comments
خواهرم با فردی که از نظر سطح فرهنگ با خانواده مان تفاوت داشت ازدواج
کرد ولی در دوره نامزدی خواستار جدایی از او(شوهرش) شد اما خانواده ام به
جهت ترس از ابرو و اینگونه مسائل مانع از این کار شدند و بالاخره با هم زیر
یک سقف رفتند خواهرم توانست بسیاری از اداب و رفتارهای او را تغییر بدهد و
در تمام این مدت باهم مشاجرات بسیاری داشتن ولی به گونه ای خواهرم گذشت می
کرد تا اینکه بعد شش سال صاحب فرزندی شدند الان ۱۱ سال است که خواهرم با
شوهرش زندگی می کند و چهار سالی می باشد که مشاجراتشان به اوج رسید و منجر
به کتک کاری ترک خانه و پادرمیانی اقوام شد که بدون نتیجه بود و بالاخره
کار به دادگاه و تقاضای طلاق رسید ولی خواهرم به خاطر اینکه دادگاه حضانت
فرزندش را به او نمی داد دوباره و به ناچار به زندگی با شوهرش همچنان ادامه
می دهد ولی مشکل اینجاست که به خاطر زندگیش مبتلا به انواع بیماری های
عصبی شده و زمین تا آسمان با همان آدم قبل از ازدواجش تغییر کرده ،علاوه بر
اینکه دیگر هیچ رشته ی محبتی بین زن و شوهر وجود ندارد بلکه شوهرش دو سالی
ایست که کار نمی کند و خرج زندگیشان با سختی میگذرد و شوهرش میگویید که نه
زنم برایم مهم است و نه فرزندش
حال جه باید کرد چه گونه میشود کاری کرد که این زندگی جور دیگری رقم بخور
چهگونه میتوان کاری کرد که به خاطر فرزندشان هم که شده زندگی جوری زیبا
برایشان رقم بخورد
جه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ حکیم ارد بزرگ :
کوشش کنیم ، زندگی زناشویی آشنایان و بستگانمان ،از هم گسیخته نشود . کتاب سرخ – فرگرد بستگان – سخن ۲۹
با این نوشته می توان پی به عشق خواهر شما نسبت به همسر و فرزندش برد . این دلدادگی است که آدمی را با این همه سختی در خانه همسر نگاه می دارد پس راهی جز ادامه زندگی آنها نیست ، بخصوص به این خاطر که فرزندی در میان آنهاست و آینده او بسیار مهم است . به احتمال زیاد داماد شما ، اعتماد به نفس خود را از دست داده است . باید مشخص شود که دقیقا چرا به سر کار نمی رود . اگر اعتیاد ! در بین نباشد می توان شرایط را بهتر نمود .
در مورد ضرب و شتم هم باید بزرگان فامیل ایشان را بترسانند و در صورتی که رفتار زشت دامادتان ادامه داشت از طریق مراجع قانونی باید با ایشان برخورد شود . نکته بسیار مهم آن است که مراقب باشید که به اشتباه ، شما نباید آتش بین آنها را شعله ورتر سازید ، کوشش کنید همواره آنها را به زندگی و آرامش فرا بخوانید .
منبع مطلب بالا آدرس زیر است :
http://www.hakimorodbozorg.com/?p=763&cpage=1#comments
آیا میتوانم بزرگترین فوتبالیست تاریخ شوم ؟
پاسخ حکیم ارد بزرگ :
آدمی می تواند ، بارها و بارها به شیوه های گوناگون ، قهرمان شود . کتاب سرخ – فرگرد امید – سخن ۹
کسانی که بدنبال برترین شدن هستند شک و تردیدی در راه رسیدن به آرمان بزرگ خویش ندارند آنها برای رسیدن به آرزوی خود یک آن را هم از دست نمی دهند .
منبع مطلب بالا آدرس زیر است :
http://www.hakimorodbozorg.com/?p=763&cpage=2#comments